× hame ye chiz haye jaleb
×

آدرس وبلاگ من

bataip.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/parisa batai

×
×

معجزه...

معجزه...



دوستش داشتم؛


 به اندازه تمام غزلهایم !


قد تمام دل دل کردن های توی مینی بوس.


قد تمام سلام نکردن های اجباری.


قد یک کلبه چوبی.


به اندازه دو صفحه جداشده از دفتر.


قد یک دنیا نفرت از کسی.


به اندازه تقطیع هجایی اعتقاداتم.


هیچ کجای جهان سهم قلب تکه تکه ات نمی شود باران!


گاهی بند بند وجودت جایی  گیر می کند،


هرچه زور می زنی نمی توانی جان بگیری.


تبعیدی این روزها همان مغرور دیروزهاست.


قلم قهر کرده،


گویا کفاره بوسه های پنهانی توست بر دستانم.


دنیا پاره نمی شود که تو باشی و من


آنوقت است که فلسفه خواستنت تأویل بردار نخواهد بود.


زیر باران خیس خیس جیغ می کشم،


آخر چشم هایم بند نمی آیند!


دوبیت  تازه بگو.


این پیشواز ابلهانه سرطان بغضی است وانشدنی


دیگر جواب نمی دهد باران!


هرچقدرهم  گیج آفتاب بمانی ،


این زخم ها خشک نخواهند شد.


هرچند من هنوز به معجزه ایمان دارم  . . .





 

پنهان...

 

 

دلتنگم.

 

و این دلتنگی امشب قد تمام شبگریه هایی است

 

که با تنهایی ام  قسمت کردم.

 

تنهایی غریبی که بیشتر از تمام جمعیت ها دوستش دارم.

 

وقتی هرچه نگاه می کنی

 

هیچ کجای جهان مثل ذهن مخملی تو

 

زندگی را زندگی نمی کند

 

کم می آوری ،

 

بغضت می گیرد،

 

هی فرو می خوری.

 

آه!

 

دنیای خاکستری من!

 

چرا باید برای احساساتم دلیل بتراشم؟

 

چرا باید برای بعضی چیزها منطقی باشم؟

 

منطق بی منطق من می گوید:

 

مغرور مردانگی بودن

 

گل لگد کردن است

 

وقتی مرد را با پیشوند صفت ساز دوحرفی  منفی می کنند،

 

لغت نامه من

 

هرچه  ورق می خورد

 

مصداقی برای خیالات دخترانه اش نمی یابد.

 

باران!

 

سخت است ولی،

 

دلخوشی آنها که دلتنگی ات راذره ای لمس نخواهند کرد ،

 

پنهانی ببار

 

فقط لبخند بزن . . .

 

 

 



برای یک برخورد ...




تپش های تند قلبم را گوش کن.


چیزی از تو کم نمی شود.


دستهای نیمه باز من ،


مفهومی از التماس یک برخورد است؛


برخوردی فراسوی گذشته،


مقدس، بدون اشتیاق تن.


پر از بوی خردسالی های نداشته ام.


کودک احساسم که لج نمی گیرد


بغضش عجیب نیست،


وقتی کودکانه بزرگ بودم،


حالا به کجای جهان بر می خورد


در بزرگسالی کودک باشم؟!


بی ادعا، بی حرف، بی مرز، بی مذهب، بی مرد، بی زن. . .


زیر باران . . . بی چتر.


نیشگون های زندگی اگر کبودم نکند،


غزل سکوتش را می شکند


برای یک بر خورد


بدون التماس تن


بدون اتفاق،


بدون شکستن . . .

پنجشنبه 28 مرداد 1390 - 6:19:52 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

http://r0h4m.gegli.com

ارسال پيام

پنجشنبه 28 مرداد 1390   9:43:41 PM

آخرین مطالب


عکس هایی از فستیوال سالانه مجسمه های شنی در انگلستان


دردهای اساسی ما ایرانیان


خوراک های بهاره بخورید سالم بمانید..


10 نقل قول ارزشمند در مورد سلامتی


تصاویری جدید بازیگران در دومین شب جشن نفس


عکسهای جدید بدحجابی در تهران


رمــانتیــک تریــن رستــوران های دنیـــا


کســوف خورشیـــدی یکشنبــه


هنـــــر و خلاقیــــت با دیــــــوار هـــای شهـــــــــر


آموزش آی کلود اپل


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

170901 بازدید

23 بازدید امروز

77 بازدید دیروز

439 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements